سیرم از زندگی و از همه کس دلگیرم

سیرم از زندگی و از همه کس دلگیرم
آخر از اینهمه دلگیری و غم می میرم

پرم از رنج و شکستن دل خوش سیری چند
دیگر از آمد و رفت نفسم هم سیرم

هرکه آمد دل تنهای مرا زخمی کرد
بی سبب نیست که روی از همه کس می گیرم

تلخی زخم زبان و غم بی مهری ها
اینچنین کرده در آیینه هستی پیرم

بس که تنهایم و بی همنفس و بی همراه
روزگاریست که چون سایه بی تصویرم

دلم آنقدر گرفته است خدا می داند
دیگر از دست دلم هم به خدا دلگیرم

 

ارسال کننده: مستی

 

/ 0 نظر / 24 بازدید