خانه دوست کجاست؟

خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت

نرسیده به درخت

کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می آرد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی

و تو را ترسی شفاف فرا میگیرد

در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور و از او می پرسی

خانه دوست کجاست

 

شاعر: سهراب سپهری

 

ارسال کننده:مستی

 
/ 2 نظر / 16 بازدید
مستی

شبی در کنج میخانه گرفتم تیغ بر دستم بگفتم خالقا یا رب تو فکر کردی که من مستم ؟؟؟؟ کجایی تو ؟؟؟چه هستی تو ؟؟؟چه میخواهی تو از قلبم؟؟؟ تو از مستی چه میدانی؟؟؟تو از قلبم چه میجویی؟؟ تو فرعون را خدا کردی تو شیرین را ز فرهادش جدا کردی... ....سپردی تیغ بر ظالم به مظلومان جفا کردی.. به آن شیطان خونخوارت تو ظلمت را عطا کردی.. سپس گفتی مشو کافر ...تو فکر کردی که من مستم؟؟؟؟؟؟

مستی

غافل بودن از خدا خودش مستیه با نظرتون کاملا موافقم