مناجات عبودیت با حضرت احدیت

 

در اهتزاز لحظه ها غصه ای است که تیغ بر شاهرگم می زند. دفترنامه ی خویش را سراسر عصیان دیدم. حضور نمازهای  بی حضور دیدم. دفتر من سیاه بود و سپیدش  می انگاشتم. قلب من خارستانی بود و من گلستانش می پنداشتم و دردی بالاترمن خدای را در کنار داشتم و او مرا درکف. من او را گم ساختم و او هرگز از من دل نبرید.

او به من دلبسته بود و من به آبشخورهای این لجن زار بی روح.

دردا ظلمی که من کرده ام.

او همه چیز را به من سپرد و گاهی خداییش را، و من خرمنی از سکوت نا مهربانه ی عصیان.

در اوج شرمناکی این بنده ی نافرمان شرمم این است که

بگوید فردا:                      

«بخشیدم تو را»

ارسال کننده: امین نژاد سبهانی

/ 2 نظر / 8 بازدید
شبنم حبیبی نسب

سلام"خیلی زیبابود غیراز این چیز دیگه ای نمی تونم بگم. عیدغدیرخم رابه شماتبریک میگم

کفا کامدی

سلام واقعا زیبا بود...