ضرب المثل های مردم عرب خوزستان

 یکی از جلوه های  فرهنگ و تمدن و ادبیات هر ملتی امثال و حکمو کلمات قصار و پرمغزی است که از دهان بزرگان علم و ادب و یا مردم عامی آن سرزمین در طول تاریخ جوشیده است که گاهی پیشینه برخی از این امثال بر بعضی از مردم روشن نیست.

     در میان تمام آثار ادبیات عامه هرگروه و ملت، ضرب المثلها مبین شخصیت و ویژگی های روحی آن گروه یا ملت است مجازها، کنایه ها و استعاره های بی شماری که در مثل ها به کار رفته به منزله اسباب و ابزارهایی است که هر قوم و ملتی احساسات و نمایش ها خود را اعم از کمدی و درام و تراژدی در آن به روی صحنه می آورد و با صداقت تمام و به طور ناخودآگاه، معتقدات، خرافات و سنت ها و هر چه را به آن ایمان دارد؛ در طول تاریخ در همین امثال و حکم منعکس می کند.
 
زبان عربی محلی مردم خوزستان نیز مانند همه زبان های دیگر، دارای ضرب المثل هایی است  که هر کدام از آن ها دارای دنیایی از ذوق و اندیشه و حسن تعبیر در ادای مقصود است
 
    سوال اساسی که اینجا مطرح می شود این است که "آیا امثال و حکم  ریشه تاریخی دارند و به موضوع خاصی ارتباط دارند؟" قطعا جواب این سوال مثبت خواهد بود. پدیده امثال و حکم که قبل از طبقه‌بندی علوم و قرن‌ها پیش از ظهور فلاسفه، وجود داشته‌است، هریک از آنها ریشه باستانی و تاریخی دارد؛ برای مثال دو ضرب المثل عربی خوزستانیزیر ریشه در یک ماجرای تاریخی و یا افسانه ای دارند.
 
   "حامیهَة حرامیهَة" (نگهبان آن دزد آن است)
 
کاربرد این ضرب المثل درباره کسی است که به چیزی امین شود ولی در امانت خود خیانت ورزد درباره ی اصل این مثل چنین آورده اند:
 
     روزی دو نفر از ترک های عثمانی به هدف زیارت مرقد "شیخ قادر گیلانی" ، از استامبول به بغداد آمده بودند هریک از آن ها تعدادی لیره طلا و یک اسب همراه داشته اند، در محل معروف به "باب المعظم" یکی از چپاولگران، آنان را مورد تعرض قرار داده و آن چه به همراه داشتند به سرقت برد. لذا یکی از مال باختگان تپانچه خود را گرفت و به تعقیب دزد مبادرت ورزید. در این هنگام تعدادی ژاندارم از آن جا می گذشتند لهذا دزد و مالباخته را دستگیر کردند، هر دو را به پاسگاه برده و تحویل بازجو کننده دادند. تصادفاً یکی از مشاهیر شهر بغداد در آن جا حضور داشت.
 
به این جهت بازجو کننده از این شخص اجازه گرفت و مدت کوتاهی در یک اتاق با سارق خلوت کرد. آنگاه بازگشت و به ترک مالباخته ی غریب گفت: دزد را تفتیش کردیم ولی چیزی نزد او نیافتیم  شما در اشتباه هستید! اما آن شخص بغدادی معروف در موضوع دخالت نمود، زیرا این دو مرد بیگانه را برحق می دید. پس به بازجو کننده گفت آقا اجازه بدهید تا من این شخص غارتگر را ببینم. شاید بتوانم او را قانع کنم تا اعتراف کند! مأمور گفت بفرما. لذا این مرد بغدادی نزد دزد غارتگر رفت و به او گفت: ببین پسرم از من بشنو، این ها مردمی زایر و غریبه اند و این خرج سفرشان است و چیزی جز آن ندارند کجا بروند؟ از چه کسی کمک بگیرند؟ من از خودم یک لیره طلا به طریق حلال به تو می دهم و پول هایشان را پس بده . مرد غارتگر گفت: به خدا قسم حاجی، حقیقت می خواهی؟ من هنگامی که متوجه شدم که آنها زایرند خواستم پولهایشان را استرداد کنم. اما ژاندارم به من گفت: اگر اعتراف کنی ترا سر می برم و اگر پول ها را در بیاوری جانت را می گیرم. «تورا به دینت من چه باید بکنم و آن هنگامی که " نگهبان آن دزد آن باشد" » و از آن موقع این مثل، مشهور شد (منبع: امثال و حکم عربی خوزستان تالیفکاظم پور کاظم،همراه با تلخیص و ویرایش)
 
 
 
   "میان حانه و مانه ریشم را از دست دادم"
 
ریشه افسانه ای این مثل:
 
      گویند  مردی دو زن داشت که هر دو او را دوشت داشتند. حانه زن جوان و مانه زن پیر او بودند. گاهی که مرد به قصد خواب دراز می کشید و سرش را روی حانه می گذاشت، زن جوان موهای سفید سر را می کَند تا جوان به نظر آید. اما هنگامی که مرد،سرش را در دامن مانه می گذاشت و می خوابید زن پیر، موهای سیاه مرد را می کند تا همانند او پیر به نظر آید. طولی نکشید که مرد کچل شد. بر همین اساس گفته می شود "میان حانه و مانه ریشم را از دست دادم"  (منبع:افسانه های مردم عرب خوزستان تالیف یوسف عزیزی بنی طرف)
 
    کتابهایی که در زمینه امثال و حکم عربی خوزستانی منتشر شده است تا جایی که می دانم بیشر از چهار یا پنج کتاب تجاور نمی کنند از مهمترین آنها کتاب امثال و حکم دو جلدی کاظم  پورکاظماست  که به شرح ریشه تاریخی مثل ها پرداخته است از کتاب های ارزشمند دیگر کتاب " ضرب‌المثلهای عربی خوزستان با شرح فارسی" تالیف توفیق یابریاست.
 
اینک امثال و حکم :
 
1- مُو کل امدهـرب لوز (هر گردی گردو نیست)
به همان معنی: مو کل اصفر ذهب (هر زردی طلا نیست.)
 
 
 
2- جدره علی ناره و عینه علی جاره ( دیگ غذای او بر آتش است و لی چشم بر دیگ همسایه دارد)
کنایه از آدم طماع است.
 

3- ما ینوش العنب بیده وایقول حامض ما اریده (دستش به انگور نمی رسد می گوید ترش است نمی خواهمش)
در مورد شخصی به کار  می رود که به چیزی دست رسی ندارد ولی تظاهر به بی علاقگی می کند.
 

4-لو ظلمه لو سراجین( یا بسیار تاریک  یا دو چراغ با هم )
در همان معنی  : لو کارتین لو بلیه امعشه( یا دو بسته علوفه  برای حیوان می آورد یا او را بدون علوفه می گذارد)
کنایه از افراط یا تفریط کردن در کاری به کار می رود.
 

5- یا جمل بین الصخول ( ای شتر  میان بزها)
 درمورد شخصی که با غیر هم سالان خود نشست و برخاست می کند.
 

6-یصید البقه  و یخطی الجمل ( پشه را شکار می کند ولی تیرش به شتر نمی خورد)
کنایه از کسی که خوب از فرصتها استفاده نمی کند .
 

7-یرمی عصفورین بحجاره ( با یک تیر دو گنجشک می زند)
معادل آن با یک تیر دو نشان زدن است .
 

8-عقب ما شاب ودّوه للکـّتاب( پس از این که پیر شد  او را مکتب خانه فرستادند.)
کنایه از از دست دادن فرصت ها است.
 

9-یطلع من امزوق المس( از سوراخ های کفگیر  بیرون می آید!!)
 
کنایه از زرنگ بودن وفرصت طلب بودن است.
 

10- اثنین امعرسین و الف متکلفین(دو نفر ازدواج کرده اند و هزار نفر به زحمت افتاده اند.)
 

11-میـّل زرعک عن دوابی ( مزرعه  ی خود را از جلوی گاومیش های من دور کن !!)
نزدیک به همان معنی: فوگ حگـّه دگـّه ( ا فزون بر حق از دست داده اش  کتکی هم خورده است!!)
 
 
 
 12-امشی شهر و لا تطفر نهر(یک ماه پیاده برو ولی از روی یکجوی آب  نپر!!)

13-موشغل کل سخله علی البیدر تدوس / ترید ثور و شایب امهدم الضروس
( کار هر بز نیست خرمن  کوفتن / گاو نر می خواهد و مرد کهن )
 
 

14-فرد اید ما تصفق    ( یک دست صدا ندارد)

15-من قلت تدابیره حنطته تاکل اشعیره   ( از بی کفایتی او ، گندمش جوهایش را می خورد)
معادل آن در  فارسی میشود : خود کرده را تدبیر نیست.

16-خالتی و بنت خالتی و الغریبه افضالتی( خاله ام و دختر خاله ام و غریبه  پس مانده ی غذایم است!!)
در مورد ترجیح نزدیکان و اقارب بر دیگران کاربرد دارد.
 

17- اجه ایطبـّبه عماها (خواست چشمش رادرمان کند  اورا کور کرد.)
در مورد کسی است که به کاری که در تخصص او نیست دخالت می کند و موجب ضرر میگردد.
 

18- طوله طول نخله  وعقله عقل سخله(قدی به قدر یک نخل بلند دارد ولی عقلش به اندازه یک بز است)
 

19- خضه خضه هو لبن( هرچه که آن را تکان بدهی باز دوغ است!!)
کنایه از کار بیهوده کردن است.

20- حامیهة حرامیهة( نگهبان خود دزد از آب درآمد!!)
 
 
ماخذ: سایت خفاجیتی
 
ارسال کننده: عبدالرضا آل کثیر
 
/ 3 نظر / 114 بازدید
مستی

عشق ممکن است که کور باشد ولی هیچ اتفاقی در دنیا به اندازه ازدواج چشمان انسان ها را باز نمی کند ورود شما به دنیای عشاق را تبریک می گویم انشالله که خوشبخت بشید و همسرتون رو خوشبخت کنین استاد و انشالله الذریه الصالحه ...

مهسا حیدری

بد نبود[رویا]

مهسا حیدری

بد نبود[رویا]