خوش آمد

باعرض سلام خدمت همه ی علاقمندان به زبان و ادبیات فارسی

در این آغازین مطالب ارسالی توجه دوستان را به این نکته جلب می کنیم که این وبلاگ به همت دانشجویان رشته ی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه پیام نور مرکز سوسنگرد دایر و فعال گردید تا زمینه ی تعامل دانشجویان و علاقمندان به ادب فارسی از این رهگذر هموار گردد.امید آنکه با نظرات ادیبانه ی خود ما را در این امر یاری رسانید.

/ 14 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شبنم حبیبی نسب

حدیث هفته اما رضا(ع):روز غدیر درمیان اهل آسمان مشهورتراست تامیان اهل زمین

آیه کامدی

باسلام واقعا خسته نباشید از اینکه چنین وبلاگیو پیدا کردم که بتونم دست نوشته های هر چند بی ارزشمو برای شما به نمایش بزارم خیلی خیلی خرسندم. با تشکر...

کفا کامدی

آمدم که بنویسم و بروم، بنویسم که بخوانی، بخوانی که بدانی و میدانم که میخوانی. همیشه از عجز من باخبر بودی، بندگیم، کاستیم، ناتوانیم. میدیدی و میدانستی که هیچ نیستم، اما بزرگی ام بخشیدی و خلافت، خلافتی که شایسته نوع من بود نه خودم. غافل از این که اختیاری که بخشیدی آنقدر زیاد بود که به همه چیر غلبه کرد و هوا به ذات قائل آمد و این شد که میبینی. تو از بنده ات پیشمان و بنده از تو شرمسار. میروم، دوردست برای خودم که هنوز هم زیر سایه توست. سایه ای که در همان دوردست دلخوشی دل شکسته من است. دوردست من همین پیش پای توست، همینجا که قطره از دریاست، نه توانستم شمار برگهایش را بدانم و نه قطرات آبش را، فقط به شمار برگها و قطراتی که به چشم دیدم با اشکهای دیده همراهیشان کردم. میروم، باز به کنار همان ها و دردی که چنان مرا به هم میپیچد که … . من فقط آمدم که برای تو بنویسم و بروم. و تو ای معبود من، بخشش مکررت چنان مرا وقیح کرد که اینگونه تو را بیازارم. امید بخشش نه، هوای کیفر در سر دارم.... """""قطعه ادبی از اینترنت""""""

کفا کامدی

خــــــــــــــدايا... ذهنم پريشان است قلبم بيقرار است افکارم شوريده اند و درمانده ام پس رشته زندگيم را به دستهای امن تو می سپارم...... طوفان ميخوابد و آرامش تو حکمفرما ميشود خــــــــدايــــــا! اگر صلاح تو بر من در سوختن من است ميسوزم ولی اگر غير از اين است و آنها مرا به اختيار خود ميسوزانند به همه آنها لعنت ميفرستم و اين لعنت را از ته قلب برای اجرا به تو تقديم ميکنم.... بازم ميگم.....خدايا شکرت....با همه سختی ها....با همه غم ها...با همه بغض ها....

کفا کامدی

مـــن یک زنــــم.... نه جنس دوم ، نه يک موجود تابع ، نه يک ضعيفه، نه يک تابلوي نقاشي شده ، نه يک عروسک متحرک براي چشم چراني، نه يک کارگر بي مزد تمام وقت باور داشته باش من هم اگر بخواهم ، مي توانم خيانت کنم ، بي تفاوت وبي احساس باشم ، بي ادب و شنيع باشم ، بي مبالات و کثيف باشم . اگر نبوده ام و نيستم نخواسته ام و نمي خواهم... منبع: اینترنت

کفا کامدی

دلم گرفته است به کدامین دلیل مبهم؟ دل تنگی همیشه ماندنی است راه فرار چیست؟ ماندنی کیست؟ چیست؟ شک و تردید پایانی ندارد خستگی ها ارامی ندارد همه و همه و همه به خود می نگرند گم شده ام در پس لبخند همیشگی ام مهربانی لکه ایست خشک شده امنیت گم شده خود را در کدامین تقدس بجویم؟ انتها کجاست؟ سر اغاز کجاست؟ از سردرگمی خسته ام جواب کجاست؟؟؟

کفا کامدی

ســــلام آقــــــا جانـــــم این روزها گم شده ام در میان دنیای بی تو در میان همه هیچ ها گلایه دارم آقا جانم گلایه دارم از این همه هیچی که به خاطر هیچ در آشوب است از اینهمه هیاهو که برای نفس است آقا جانم شکوه آورده ام به نزدت با باران چشمانم و سوزی که قلبم را می فشارد از فریب از دوستی های پوشالی یاران ادعایی دلم گرفته از ابراز مهرهایی که نامحرم نمی شناسد علاقه هایی که به نام رویا در معنویت ما می خلد و قلبی که زود باور می کند و من در این میان شرمسارم از تو محبوبم خجلم از باورهای دروغینم و سپاسگزارم از همه عنایت تو که " هرچند خیلی زود دیر شد " اما از مستی کابوسی سخت بیدار شدم آقا جانم ببخش که غمهایم را در دستان مهربانت می گذارم جز مهر تو را نمی شناسم آقا جانم ببخش که بر درب خانه ات بجز عشقت کلامی دگر گفتم ..... آقا جانم ببخش ..... مرا ببخش ..... محبوبم مرا ببخش ..... جانانم مرا ببخش .....

کفا کامدی

بازم محرم بازم درد و غم دوباره آمد حرف دل من محرم اینه مهدی نیامد تموم دنیا روی لبشون زخم زبونه چونکه به دنیا گفتیم آقامون صاحب زمونه منتظرم من تا که بیایی بدی نشونم بگی که آقا از این گناهات چشم می پُشونم غنچه اشکم از دوری تو زده شکوفه عالم میدونه مهدی زهرا خیلی رئوفه یوسف زهرا آقا کجایی وای از جدایی امسال محرم تو مجلس ما آقا میایی با ناله هایت امشب آقا رو اینجا بکشون برا دیدنش روضه عمو عباس و بخون اطفال من از تشنگی عباس دارن میمیرن پیشم میان و از من سراغ آب و میگیرن در راه برگشت جلوی اباالفضل و گرفتن جای سالمی برای عباس باقی نذاشتن فاطمه آمد بالای سرم وقتی فتادم عباس صدا زد برادر من برس بدادم وقتی که حسین دادشو دید در خون نشسته با رفتن تو کمر حسین دیگه شکسته ×××××××××××××××××××× شاعر: مجتبی احدی نژاد

کفا کامدی

ابـــــــري ترين زندگي از آن من خــــــواهد بود و بـاران همدمي جز من نخواهد داشت... كمر ب جنگ با خـــــورشيد خـــواهم بست... اگـــــر... اگر فراموش كنم سفرت با آغاز باران خواهد بود... ***دلنوشته هاي خودم***

کفا کامدی

خدایا منو ببخش اگه یه وقتایی فکر میکنم وظیفه ات هست که همه چیز رو بهم بدی و یه جورایی همیشه ازت طلبکارم خدایا منو ببخش اگه بابت اون چیزهایی که بهم ندادی اون جور که باید شکرت رو به جا نمی آرم خدایا منو ببخش که همیشه تو ناخوشی ها یادم می افته که یه خدایی هم دارم خدایا منو ببخش که همیشه تو نمازم همه جا هستم الا در نماز خدایا منو ببخش که همیشه برای همه چیز و همه کس به اندازه ی کافی وقت دارم؛ جز برای نماز خوندن و با تو بودن خدایا منو ببخش که ساعتهای متوالی رو با دیگران می گذرونم ولی موقع نماز خوندن از همه ی مستحبات فاکتور میگیرم خدایا منو ببخش که بهت اعتراض میکنم وقتایی که دستم رو با مهربانی می گیری و از پرتگاه نجاتم میدی خدایا منو ببخش اگه همیشه به فکر رضای همه ی هیچ ها هستم؛ ولی به فکر رضای تو که همه هستی نیستم خدایا منو ببخش که فکر کردن به هیچ ها ، غبار بر دلم نشانده تا نتوانم تو را بشناسم خدایا منو ببخش اگه یه وقتایی تورو دشمن خودم میدونم و همه ی هیچ ها رو دوست خودم خدایا منو ببخش اگه یه وقتایی یادم میره که تو خدایی و من بنده ات... منبع: اینترنت