شب و خدا

خدایا

دیشب سراغ تو را شب هم از من می گرفت

در لابلای دشت های فراخ وجودم تو را می جست

بیچاره شب

خدایا به او بگو در این جا جز ناخدا یافت نمی شود

خدا سکوت می کرد

شب، چشم های خود را تصدیق نمی نمود

و همچنان خدا را در من می جست

و خدا سکوت می کرد

امشب اما دیگر شب، سراغ تو را نگرفت

گویی خدا را یافته است؟

یا ره به مقصود نابرده

او هم سکوت می کرد؟!

 

 ارسال کننده: امین نژاد سبهانی

/ 1 نظر / 7 بازدید
بماند

بیدلی در همه احوال خدا با او بود او نمی دید و از دور خدایا می کرد