مهربانی های نداشته ام

گذشته فکر میکردم,تو از هر آنچه تا امروز داشته ام با ارزش تر بودی

از هرآنچه که تا اکنون داشتم زیباتر بودی

زیباتر از حس تعبیر رویاهایم

سکوت شبانه ام

مهربانی های نداشته ام

از با تو بودن خیالی ساخته بودم

که تا قله ی آرزوهایم سالها راه بود

فقط تو بودی و تو.......

سرما که به عمق وجودم میزد

عشقت را شعله ای می ساختم

که غیرتش پشت هرچه سردی و کولاک بود را به خاک می مالید

تو شده بودی نمادی

از تمام هست ها و نیست های زندگی ام....

افسوس درست زمانی باورت کرده بودم

که تو حتی

پوچ ترین رویای

کلاغ های زمستانی و

شیرین ترین خاطره ی جغدهای شوم

هم

به حساب نمی آمدی

افسوس....

 

ارسال کننده: مستی

/ 0 نظر / 17 بازدید