انجمن ادبی دانشجویان دانشگاه پیام نور سوسنگرد
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
ریشه ضرب المثل:هر راازبرتمیزنمی دهد

این مثل دررابطه باکسانی به کارمی رودکه بی سوادصفرهستند معرفت ندارندوخلاصه قوه ی درک وتشخیص آنهاتاآن اندازه ای ضعیف است که حتی دوکلمه ی ساده"هر"و"بر"راکه شبانان می شناسندومحل به کاربردن آن دورانیزمیدانندازهم تمیزنمی دهند.
صدای"هر"برای طلبیدن وخواندن گوسپندان است وصدای"بر"بالهجه وآهنگ مخصوصی که فقط شبانان می تواننداداکنندبرای دورکردن وبه جلوراندن گوسپندان به کار می رود.چوپانان ورزیده وکارکشته به تمام صداهای چوپانی واقف هستندولی دوصدای هر و برراهرچوپان تازه ومبتدی  هم میداند وبایدبداندزیرا هروبر درواقع الفبای اصطلاحات چوپانی است وفراگرفتن آن حتی برای بچه چوپان هانیزاشکال ودشواری ندارد.پس دراین صورت اگرکسی هیچ نداندبه مثابه چوپانی است که ازفرط بی شعوری وبی استعدادی هر را ازبرتمیزندهد.
به همین جهت عبارت بالا ابتدادرمنطقه غرب ورفته رفته درسراسرایران مصطلح گردیده ودرادبیات ایران رسوخ پیداکرده است چنان که باباطاهرگوید:
خوشاآنانکه هر را ازبرندانند نه حرفی درنویسندونه خوانند
 
ریشه ضرب المثل:حرف مفت
وقتی ناصرالدین شاه دستگاه تلگراف رابه ایران آورد ودرتهران نخستین تلگرافخانه افتتاح شدمردم به این دستگاه تازه بی اعتماد بودندبرای همین
سلطان صاحبقران اجازه دادکه مردم یکی_دوروزی پیام های خودرارایگان به شهرهای دیگربفرستند.وزیرتلگراف استدلال کرده بودکه ایرانی هاضرب المثلی دارندکه می گوید"مفت باشد کوفت باشد"یعنی هرچه مفت باشدمردم ازآن استقبال می کنندکه همین طورهم شد.دولت وقت چندروزی رابه این منوال گذراندو وقتی که تلگرافخانه جاافتادودیگرکسی تلگرافخانه رابه شعبده وجادومرتبط نکردمخبرالدوله دستوردادبرسردرتلگرافخانه بنویسند:
"ازامروزحرف مفت قبول نمی شود"
می گویند"حرف مفت"ازآن زمان به زبان فارسی راه پیداکرد.
 
ریشه ضرب المثل:پاتوبه اندازه گلیمت درازکن
 
روزی شاه عباس ازراهی می گذشت درویشی رادیدکه روی گلیم خودخوابیده است وچنان خودراجمع کرده که به اندازه گلیم خود درآمده شاه دستوردادیه مشت سکه به درویش بدهند.
درویش شرح ماجرا رابرای دوستان خودگفت:درمیان آن جمع درویشی بودکه به فکرافتاداوهم ازانعام شاه نصیبی ببرد.به این امیدسر راه شاه پوست تخت خودراپهن کردوبه انتظاربازگشت شاه نشست.وقتی که مرکب شاه ازدورپیداشد.روی پوست خوابیدوبرای اینکه نظرشاه راجلب کندهریک ازدست هاوپاهای خودرابه طرفی درازکردبطوریکه نصف بدنش روی زمین بود.دراین حال شاه به اورسیدو اورادیدوفرمان دادتاآن قسمت ازدست وپای درویش راکه ازگلیم بیرون مانده بودقطع کنند.یکی ازمحارم شاه از اوسوال کردکه:"شما دررفتن درویشی رادریک مکان خفته دیدیدوبه اوانعام دادید.امادربازگشت درویش دیگری راخفته دیدیدسیاست فرمودید.چه سری دراین کارهست؟
شاه فرمود"درویش اولی پای خودرابه اندازه گلیم خود درازکرده بود.امادرویش دومی پایش را ازگلیمش بیشتردرازکرده بود.
نویسنده: شبنم حبیبی نسب
[ ۱۳٩٠/۸/۱۸ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

صفحات اختصاصی
RSS Feed

ابزار وبلاگنویسان