انجمن ادبی دانشجویان دانشگاه پیام نور سوسنگرد
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

بارالها!

در پیشگاه تو ایستاده‌ام،

و دست‌هایم را به سوى تو بلند کرده‌ام،

آگاهم که در بندگى‌ات کوتاهى نموده و در فرمانبرى‌ات سستى کرده‌ام،

اگر راه حیا را مى‌پیمودم از خواستن و دعا کردن مى‌ترسیدم ...

ولى … پروردگارم!

آن گاه که شنیدم گناهکاران را به درگاهت فرا مى‌خوانى،

و آنان را به بخشش نیکو و ثواب وعده مى‌دهى،

براى پیروى ندایت آمدم،

و به مهربانى‌هاى مهربان‌ترین مهربانان پناه آوردم.

و به وسیله پیامبرت که او را بر اهل طاعتت برترى داده، و اجابت و شفاعت را به او بخشیدى...

خواسته‌ام در این جایگاه، یعنى جایگاه بنده فقیر ناامید، آن است که:

عمو، پدر و مادرم را که دور از خانه و خانواده و غریبانه در زیر خاک‌ها خفته‌اند، ببخشى
تنهایى‌شان را با انوار احسانت از بین ببر،
و وحشتشان را با نشانه‌هاى بخششت به انس بدل کن
و به نیکوکارشان دم به دم نعمت و شادمانى بخش،
و به گناهکارشان مغفرت و رحمت عطا کن،
تا به لطف و مرحمتت از خطرات قیامت در امان باشند،
به رحمتت در بهشت ساکنشان گردان،

آمین...

منبع:سایت امام رضا علیه السلام

 

 

آمدم

 آمدم که بنویسم و بروم، بنویسم که بخوانی، بخوانی که بدانی و می دانم که میخوانی. همیشه از عجز من باخبر بودی، بندگیم، کاستیم، ناتوانیم. می دیدی و می دانستی که هیچ نیستم، اما بزرگی ام بخشیدی و خلافت، خلافتی که شایسته نوع من بود نه خودم. غافل از این که اختیاری که بخشیدی آنقدر زیاد بود که به همه چیر غلبه کرد و هوا به ذات قائل آمد و این شد که می بینی. تو از بنده ات پیشمان و بنده از تو شرمسار. می روم، دوردست برای خودم که هنوز هم زیر سایه توست. سایه ای که در همان دوردست دلخوشی دل شکسته من است. دوردست من همین پیش پای توست، همین جا که قطره از دریاست، نه توانستم شمار برگهایش را بدانم و نه قطرات آبش را، فقط به شمار برگها و قطراتی که به چشم دیدم با اشکهای دیده همراهیشان کردم. میروم، باز به کنار همان ها و دردی که چنان مرا به هم می پیچد که … . من فقط آمدم که برای تو بنویسم و بروم. و تو ای معبود من، بخشش مکررت چنان مرا وقیح کرد که اینگونه تو را بیازارم. امید بخشش

نه، هوای کیفر در سر دارم....

×××××××

خــــــــــــــدایا...
ذهنم پریشان است
قلبم بیقرار است
افکارم شوریده اند و
درمانده ام
پس رشته زندگیم را
به دستهای امن تو می سپارم......
طوفان میخوابد
و آرامش تو حکمفرما میشود
خــــــــدایــــــا!
اگر صلاح تو بر من در سوختن من است میسوزم
ولی اگر غیر از این است و آنها مرا به اختیار خود میسوزانند
به همه آنها لعنت میفرستم
و این لعنت را از ته قلب برای اجرا
به تو تقدیم میکنم....
بازم میگم.....خدایا شکرت....با همه سختی ها....با همه غم ها...با همه بغض ها....


منبع: اینترنت

 

ارسال کننده: کفا کامدی

[ ۱۳٩٠/۸/٢٧ ] [ ۱:٤۳ ‎ق.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

صفحات اختصاصی
RSS Feed

ابزار وبلاگنویسان