انجمن ادبی دانشجویان دانشگاه پیام نور سوسنگرد
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
 
گذشت پاییز ، آمد فصل سرما
سر آغازش شب زیبای یلدا

چه شبهای درازی دارد این فصل
یقین زلف سیاه گسیوی یلدا

در این فصل زمستان یکدلی به
محبت ، دوستی ، سیمای یلدا

شب یلدا عجب نیکو فتاده
به ماه دی که آید بوی یلدا

در ایام گذشته کرسی عشق
بپا بود از شب والای یلدا

به روی کرسی و سینی فراوان
عیان بود از صفا صد خوی یلدا

لحاف و منقل و آتش بــه خانه
نشسته دور هم ، همسوی یلدا

ز برف و داستان راه مانده
سخنها رفته از سرمای یلدا

ز سنجد ، آش کشک و قصه گفتن
بسی دریای قصه پای یلدا

ز نو رسمی بپا از بهر فردا
صفا و خرمی فردای یلدا

مبارک باد فصل بــرف وباران
به یُمن نعمت دیمای یلدا

مقدم شکر ایزد کن به عالم
ز حاصل پر ثمر دارای یلدا

شاعر: منصور مقدم

شب یلداتون قشنگ
 

 

ارسال کننده: شبنم حبیبی نسب

[ ۱۳٩٠/٩/۳٠ ] [ ٥:٥۱ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

شب یلدا


از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

شب یَلدا یا شب چِله آخرین شب آذرماه، نخستین شب زمستان و درازترین شب سال است. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام آن را مبارک می دارند و این شب را جشن می‎گیرند.ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‎شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.

درباره واژه یلدا

«یلدا» واژه‌ایست به معنای «تولد» برگرفته از زبان سریانی که از شاخه‌های متداول زبان «آرامی» است. زبان «آرامی» یکی از زبان‌های رایج در منطقه خاورمیانه بوده‌است. برخی بر این عقیده‌اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبایی از راست به چپ نوشته می‌شده، وارد زبان پارسی شده‌است.
واژه «یلدا» به معنای «زایش زادروز» و تولد است. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‌شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی برپا می‌کردند و از این رو به دهمین ماه سال دی ( دی در دین زرتشتی به معنی دادار و آفریننده می‌گفتند که ماه تولد خورشید بود.واژه دی dey از day پهلوی و از dadhva اوستایی آمده است که به معنی خداوند و آفریدگار است و این واژه با day انگلیسی که خود از daeg و tag ژرمنی متقدم آمده است مرتبط نمی باشد.
ماه دی در تقویم مذهبی ایران باستان آغاز سال نو مذهبی بوده است. چنان که میراث آن از راه میترائیسم به مسیحیت و تقویم امروزی نیز رسیده است.

جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران

ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می‌مانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم می‌دارند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیهٔ آنان را تضعیف نکند و با به روشنایی گراییدن آسمان به رخت خواب روند و لختی بیاسایند.

   در آیین کهن، بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپید به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپید می‌نشستند. دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان دیگران زندگی می‌کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و مردم عادی همگی یکسان بودند. البته درستی این امر تایید نشده و شاید افسانه‌ای بیش نباشد. ایرانیان در این شب باقی‌مانده میوه‌هایی را که انبار کرده بودند به همراه خشکبار و تنقلات می‌خوردند و دور هم گرد هیزم افروخته می‌نشستند تا سپیده دم بشارت روشنایی دهد زیرا به زعم آنان در این شب تاریکی و سیاهی در اوج خود است.
جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب‌نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‌شود. متل‌گویی که نوعی شعرخوانی و داستان‌خوانی است در قدیم اجرا می‌شده‌است به این صورت که خانواده‌ها در این شب گرد می‌آمدند و پیرترها برای همه قصه تعریف می‌کردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند، این میوه‌ها که اغلب دانه‌های زیادی دارند، نوعی جادوی سرایتی محسوب می‌شوند که انسان‌ها با توسل به برکت‌خیزی و پردانه بودن آنها، خودشان را نیز مانند آنها برکت‌آور می‌کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می‌دهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشید در شب به‌شمار می‌روند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است.حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی می‌کنند.
در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچهای تزیین شده به خانهٔ تازه‌عروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربایجان در سینی خود هندوانه‌ها را تزئین می‌کنند و شال‌های قرمزی را اطرافش می‌گذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین می‌کنند و به خانهٔ عروس می‌برند.
سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاج‌ها و خرما و رنگینک برای گرم مزاج‌ها موجود است. حافظ‌خوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازی‌هاست. البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چله‌نشینان شده‌است.
همدانی‌ها فالی می‌گیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق می‌نشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر می‌خواند. دختر بچه‌ای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن می‌زند و مهمان‌ها بنا به ترتیبی که نشسته‌اند شعرهای پیرزن را فال خود می‌دانند.
همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقه‌است در این شب خورده می‌شود. در تویسرکان و ملایر، گردو و کشمش و مِیز نیز خورده می‌شود که از معمولترین خوراکی‌های موجود در ابن استان هاست.در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است.
در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم می‌دهند که زیاد سخت نگیرد و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش می‌خورند.
در گیلان هندوانه را حتماً فراهم می‌کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی‌کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از خوردنی‌هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه می‌شود.
در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره می‌ریزند، خمره را پر از آب می‌کنند و کمی نمک هم به آن می‌افزایند و در خم را می‌بندند و در گوشه‌ای خارج از هوای گرم اطاق می‌گذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می‌شود. آوکونوس در اغلب خانه‌های گیلان تا بهار آینده یافت می‌شود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون می‌آورند و آن را با گلپر و نمک در سینه‌کش آفتاب می‌خورند.(آو= آب و کونوس = ازگیل). در گیلان در خانواده‌هایی که در همان سال پسرشان را داماد یا نامزد کرده‌اند رسم است که طبقی برای خانواده نوعروس می‌فرستند. در این طبق میوه‌ها و خوراکی‌ها و تنقلات ویژه شب چله به زیبایی در اطراف آراسته می‌شود و در وسط طبق هم یک ماهی بزرگ (معمولا ماهی سفید) تازه و خام همراه با تزیین سبزیجات قرار می‌گیرد که معتقدند باعث خیر و برکت و فراوانی روزی زوج جدید و همچنین سلامت و باروری نوعروس می‌گردد. مردم کرمان تا سحر انتظار می‌کشند تا از قارون افسانه‌ای استقبال کنند. قارون در لباس هیزم‌شکن برای خانواده‌های فقیر تکه‌های چوب می‌آورد. این چوب‌ها به طلا تبدیل می‌شوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه می‌آورند
   در کردستان نیز خانواده‌هایی که عروس به خانه بخت فرستاده‌اند خوانچه‌هایی حاوی هندوانه و آجیل و همچنین هدیه را به خانه نو عروس و داماد می‌فرستند.

از نظر طب سنتی ایران در شب یلدا باید غذاهای گرم خورده شود. میوه مخصوص این شب کدو تنبل می‌باشدکه دارای طبیعت گرم می‌باشد. میوه هندوانه مخصوص چله تابستان می‌باشد نه زمستان چون طبیعت هندوانه سرد است و در فصل گرم باید خورده شود. هم چنین کدو تنبل در تقویت قوای مغز نیز بسیار مؤثر می‌باشد.

 
ارسال کننده:شبنم حبیبی نسب
[ ۱۳٩٠/٩/۳٠ ] [ ٥:٢٦ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]
زندگینامه دکترمعین

 
محمدمعین متولد1296هجری شمسی_رشت
تاریخچه مختصری از دوران تحصیلی:دوره ابتدایی وسیکل اول متوسطه رادر رشت به پایان رسانید.دوره دوم متوسطه(ادبی)رادر دبیرستان دارالفنون تهران به پایان برد.درسال1310در دانشکده ادبیات ودانشسرای عالی وارد رشته ادبیات وفلسفه وعلوم تربیتی گردیدو درسال1313لیسانسیه شد.درسال1318وارد دوره دکتری ادبیات فارسی گردید ودرسال1321 اولین دکترادبیات فارسی شناخته شد.

مشاغل وماموریتها ومسافرتهای که داشته اند:
دبیر زبان وادبیات فارسی دردانشسرای مقدماتی اهواز ودبیرستان شاهپوراهواز,رئیس دانشسرای شبانه روزی اهواز,رئیس پیشاهنگی وتربیت بدنی استان ششم,عضوتحقیق اوقاف استان ششم,معاون اداره دانشسراها(وزارت فرهنگ تهران),دبیرادبیات فارسی در دانشکده ادبیات,دانشیار ادبیات فارسی دردانشکده ادبیات,استادکرسی"تحقیق درمتون"در دانشکده ادبیات ودانشسرای عالی,استاد پارسی باستان درآموزشگاه عالی ایرانشناسی,ریاست سازمان لغت نامه دهخدا,استاد ادبیات فارسی در دانشگاه پرینستون امریکا

فعالیتهای اجتماعی,علمی وادبی وموفقیتهایی که در این زمینه هاداشته اند:
عضویت شورای عالی فرهنگ_شرکت در کنگره هزاره ابن سینا,هفتصدمین سال نصیرالدین طوسی,آزادی فرهنگ(تهران),سمینارتابستانی دانشگاه هاروارد امریکا,کنگره خاورشناسان مونیخ,کنگره خاورشناسان مسکو,موتمراسلامی لاهور,تدوین82جلد ازمجلدات لغت نامه,تنظیم یک سلسله کتب بهمراهی پروفسور هانری کربن فرانسوی در انستیتو ایران وفرانسه که از آن جمله جامع الحکمتین به اخذجایزه ازآکادمی فرانسه نایل شد.


تالیفات وتصنیفاتی که داشته اند:
ستاره ناهید,حافظ شیرین سخن,یک قطعه شعردرباستان,یوشت فریان(مرزبان نامه)علامه محمدقزوینی,شاهان کیانی وهخامنشی,ارداویرافنامه,روزشماری درایران باستان, پورداود, مزدیسنا وتاثیرآن درادبیات پارسی,تحلیل هفت پیکر,حکمت اشراق وفرهنگ ایران,سلسله رساله های دستوری,امیرخسرودهلوی,برگزیده نثرفارسی,برگزیده شعرفارسی,آیینه اسکندر,فرهنگ فارسی در4جلد,تصحیح برهان قاطع در5جلد,دانشنامه علایی(الهی),چهارمقاله,مجموعه اشعاردهخدا,جامع الحکمتین وشرح قصیده ابوالهیثم وعبهرالعاشقین(بهمراهی پروفسورکربن)جوامع الحکایات.

 

بخشی ازکتاب "کارنامه دکترمعین_عبدالله نصری"صفحه204

 

ارسال کننده: شبنم حبیبی نسب

[ ۱۳٩٠/٩/۳٠ ] [ ۳:٢٥ ‎ق.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]
حدیث هفته
امام سجاد(ع):"در شگفتم ازکسی که از غذای زیانبار پرهیزمی کند,اما ازگناه بدفرجام پرهیز نمی نماید!"

 

ارسال کننده:شبنم حبیبی نسب

[ ۱۳٩٠/٩/٢٦ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

و آنها که تن به هر ذلتی می‌دهند تا زنده بمانند، مرده‌های خاموش و پلید تاریخند، و ببینید که آیا کسانی که سخاوتمندانه با حسین (ع) به قتلگاه خویش آمده‌اند و مرگ خویش را انتخاب کرده‌اند، در حالی که صدها گریزگاه آبرومندانه برای ماندنشان بود، و صدها توجیه شرعی و دینی برای زنده ماندنشان بود، توجیه و تاویل نکرده‌اند و مرده‌اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها که برای ماندشان تن به ذلت و پستی رها کردن حسین (ع) و تحمل کردن یزید دادند؟ کدام هنوز زنده‌اند؟
بخشی از سخنرانی دکتر علی شریعتی با عنوان حسین (ع)، وارث آدم...

 

ماخذ:http://dr-alishariati.blogfa.com/

 

ارسال کننده:غریب

[ ۱۳٩٠/٩/٢۳ ] [ ٩:۱٤ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

 

سستی پاهایم ازروزمرگی و تکرار است
           در سپید کردن مو،چیره دستم انگار اسب
                          در راهی هموار و بی مرزایستاده ام
                                          روی لاخهِ مویی از بنای  یک دیوارِ مست

 

ارسال کننده و شاعر:فرشاد کشاورزی

[ ۱۳٩٠/٩/٢۳ ] [ ٩:٠٩ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

با سلام

به نیابت از همه دوستان عضو انجمن به خانم حبیبی نسب و خانواده گرامیشان تسلیت عرض می کنم و امیدوارم خداوند آن مسافر  ملکوت را بر بساطی از رحمت و مغفرت فرود آورد  

                                                                         

                                                                         نژادسبهانی

 

[ ۱۳٩٠/٩/٢٢ ] [ ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]
سلام"با عذرخواهی تمام ازشما دوستان گرامی که نتونستم چندروزی به وبلاگ سر بزنم ومناجات روزجمعه وحدیث هفته را ارسال کنم,روز شنبه مراسم خاکسپاری مادربزرگم بود واین مصیبت باعث شده بود که نتونم یه مدت همراه شما دروبلاگ باشم
امیدوارم این عذرخواهی را ازمن قبول کنید.
                                
                                                                          شبنم حبیبی نسب
[ ۱۳٩٠/٩/٢٢ ] [ ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

 

 

گر صبر زینب نبود، ایوب را صبر سهل نبود.

گر سخن جمیل زینب نبود،آوای داوود خوش نبود

گر عشق زینب و حسین نبود،یوسف یعقوب بازگشتنی نبود

 

ارسال کننده:مریم حویزه

[ ۱۳٩٠/٩/٢٢ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

 

خدایا

ای مهربانترین مهربانان

 گویی من کودک گم کرده مادرم

که اشک بر گونه هایم جاریست

اما خدایا تو می دانی که شبنم گونه هایم

در جستجوی وصال توست

بارالها

این اشک ها را دریاب...

 

دلنوشته:مریم حویزه

[ ۱۳٩٠/٩/٢٢ ] [ ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]
 
سخنانی از دکتر علی شریعتی
 
خدایا ! تو در آن بالا ، بر قله ی بلند الوهیتت ، تنها چه می کنی ؟ ابدیت را بی نیازمندی ، بی چشم به راهی ، بی امید ، چگونه به پایان خواهی برد؟ ای که همه هستی از تو است، تو خود برای که هستی؟ چگونه هستی و نمی پرستی؟ چگونه می توانم باور کنم که تو نمی دانی که پرستش در قلب کوچک من ، پرستنده ی خاکی و محتاج تو ، از همه ی آفرینش تو بزرگتر است، خوب تر است، عزیز تر است؟ چگونه نمی دانی عبودیت از معبود بودن بهتر است؟ نمی دانی که ما از تو خوشبخت تریم؟ 
 
                                                      ××××××××××
 
حرف هایی هست که کلماتش همچون سپند بر آتش ، در مجمر روح بی قرارند و آدمی را سراسیمه و بیتاب همچون روح سرگردان از شهر و دیار برون می کشانند و در جستجوی مخاطب همچون مولانا در قونیه بر لب استخر آبی و یا همچون «مهر» در آغوش مرم محرابی و یل همچون سلمان پاک ، در خلوت سوزان و تشنه صحرایی و یا همچون همام در سایه روشن مرموز و پر سخن نخلستانی و یا همچون علی در… هیچ جا…هیچ کس… اما… چرا، در آن نخلستان های آشنایی که علی درد های پنهانیش را در سایه مهتاب نا پیدایش پوشیده می گریست؟ خود خواهی های بزرگ با «آوازه» و...
 
ارسال کننده: غریب
[ ۱۳٩٠/٩/٢۱ ] [ ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

باسلام

با عرض تسلیت به مناسبت ایام سوگواری ذبیح آل احمد حضرت اباعبدالله الحسین(ع) خدمت تمام اعضا انجمن و بازدیدکنندگان گرامی. از آنجایی که هنر به طور عام با ادبیات رابطه ی تنگاتنگی دارد لذا به نظرم آمد در کنار شعر و مطالب ادبی از هنر زیبای خوشنویسی نیز در این وبلاگ بهره بجوییم و بدین منظور با استاد ارجمند جناب آقای هادی فریسات که هنرجوی انجمن خوشنوسان اهواز در سطح عالی هستند هماهنگی هایی صورت گرفته تا دوره ی خط تحریری را به صورت یک روز در هفته در وبلاگ آموزش دهند. اما این نظر من بود و برای اجرای این مقصود به نظر شما نیز نیازمندیم تا در این زمینه تصمیم نهایی گرفته شود. لطفا به قسمت نظر سنجی در پایین وبلاگ مراجعه کنید و نظر دهید. و نیز اگر در این زمینه سوالی داشتید می توانید با ارسال نظر در قسمت ارسال نظرات پرسش خود را مطرح نمایید و در همان قسمت پاسخ خود را دریافت کنید.

                                                                              سربلند باشید

                                                                             امین نژاد سبهانی

 

 

[ ۱۳٩٠/٩/۱۸ ] [ ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

 

گفتم:خدایا از همه دلگیرم گفت:حتی من؟ گفتم:خدایا دلم را ربودند! گفت:پیش از من؟ گفتم:خدایا چقدر دوری؟ گفت:تو یا من؟ گفتم:خدایا تنهاترینم! گفت:پس من؟ گفتم:خدایا کمک خواستم. گفت:از غیر من؟ گفتم:خدایا دوستت دارم. گفت:بیش از من؟ گفتم:خدایا انقدر نگو من! گفت:من توام، تو من

 

ماخذ:http://bunny1.parsiblog.com/MLink/?4833330

 

ارسال کننده:کفا کامدی

[ ۱۳٩٠/٩/۱۸ ] [ ٥:۱۸ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

 

ساده است که احساس بمیرد باز

نجوا و تقوای ساز بمیرد باز

ره چه داند خود را ز بیراه

گر انتقام و تقاص بمیرد باز


به روزم با
آری یا عاری

دعوتید

ارسال کننده: فرشاد کشاورزی

[ ۱۳٩٠/٩/۱٦ ] [ ٧:۱۳ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

من نیستم.

من اینجا نیستم.

من اینجا منتظر نیستم.

من اینجا منتظر دوستی نیستم.

من اینجا منتظر دوستی مهربان نیستم.

من اینجا تنها منتظر دوستی مهربان نیستم.

من اینجا تنها هستم، منتظر دوستی مهربان نیستم.

من اینجا تنها نیستم، منتظر دوستی مهربان هستم.

من اینجا تنها نیستم، منتظر دوستی هستم.

من اینجا تنها نیستم، منتظر هستم.

من اینجا تنها منتظر هستم.

من اینجا منتظر هستم.

من اینجا هستم.

من هستم.

 

ماخذ:http://tabrizy_boy.persianblog.ir/post/139

ارسال کننده:کفا کامدی

[ ۱۳٩٠/٩/۱٦ ] [ ٥:٢٤ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

[ ۱۳٩٠/٩/۱٥ ] [ ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

فرجام قاتلان امام حسین(ع) و یاران باوفایش

 

بر پایه ی تعالیم اسلامی هر جور و ستمی موجب عذاب الهی می شود. در واقعه ی کربلا اگر چه ظلم و جوری بس عظیم واقع شد که حتی قلم از شرح و بازگو کردن آن شرمناک است اما بالاتر از آن، به شهادت رساندن امام خوبیها و یاران باوفایش اهانتی به تمام بشریت بود که فرجامی ناگوارتر از ناگواری در پی خواهد داشت(انا من المجرمین منتقمون)1 با وجود این تاریخ برای انسان ها چه خوب و چه بد خاطراتی را نقل کرده است که حقیقت حق و باطل بودن باطل را هویدا می کند و از آن جمله فرجام قاتلان امام حسین(ع) و یارانش می باشد آنها را به نقل از کتاب«لهوف» با اندکی تلخیص بیان می کنم.

 

1-عمر بن سعدبن وقاص:فرمنده لشکر کوفه وشام بود = با ضربات شمشیردر مقابل خانه اش سر از بدنش جدا کردند.

 

2-حفص بن عمر بن سعد:او پدرش را در واقعه کربلا برای به شهادت رساندن امام حسین(ع) و یارانش یاری رساند=به دستور مختار سر او را از بدن جدا کردند.

 

3-شمر بن ذی الجوشن: او فرمانده پیاده نظام لشکر کوفه بود=در درگیری با لشکریان مختار کشته شد و سپس سرش را از بدن جدا کردند.

 

4-سنان بن انس:او کسی بود که سر امام حسین(ع) را از بدن جدا کرد=به دستور مختار ابتدا انگشتان دست و پایش را بریدند و سپس در حالی که هنوز جان داشت در دیگ روغن جوشان زیتون انداختند.

 

5-خولی بن یزید اصحبی:او سر بریده امام حسین(ع) را به کوفه برد و در روز عاشورا عثمان بن علی و جعفر بن علی را به شهادت رسانید= به دستور مختار او را کشته و بدنش را به آتش کشیدند.

 

6-بجدل بن سلیم کلبی: او کسی بود که انگشت امام حسین(ع) را برید= مختار دستور داد انگشتان دست و پایش را ببرند و او را رها کردند تا به هلاکت برسد.

 

7-حرمله بن کاهل اسدی: او تک تیرانداز کربلا بود که علی اصغر و عبدالله فرزند  امام حسن(ع) را به شهادت رسانده بود = دست و پای او را قطع نموده وسپس جسمش را آتش زدند.

 

8-حکیم بن طفیل سندی: جرم او به شهادت رساندن حضرت ابوالفضل(ع) و فارت لباس آن بزرگوار و تیراندازی به سوی امام حسین(ع) بود= او را تیرباران کردند و به روایتی دست و پای او را به زمین میخ کردند و با نه نفر دیگر اسب بر  بدنش تاختند تا به هلاکت رسید.

 

9-یزید بن رقاد جهنی: او نیز تک تیرانداز کربلا بود و فرزند مسلم بن عقیل را شهادت رسانید و در به شهادت رساندن حضرت ابوالفضل العباس(ع) شرکت داشت= سنگسار و سپس تیرباران شد.

 

10-مالک بن هشیم بدائی: او کسی بود که کلاه خود امام حسین(ع) را به غارت برد= دست و پایش را قطع کردند و به حال خود رها کردند تا به هلاکت رسید2

 

1-سوره سجده، آیه ی 22

2-ابن طاووس، علی بن موسی، اللهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه الهی، فرج الله، قم:انتشارات سلسله،1381، صص261-263

 

ارسال کننده: امین نژاد سبهانی

[ ۱۳٩٠/٩/۱٤ ] [ ۸:٢٥ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]
 
 
حضرت قمر بنی هاشم علمدارکربلا!آن ماه درخشنده ای که اسوه شجاعت وشهامت بود و درپیکار وزورآزمایی کسی را آن نیرو و قدرت وجود نداشت که در برابر آن مردشجاع و پرصلابت ایستادگی کند,او که در دامان ولایت وخاندان عصمت و طهارت به حد کمال رسیده وخلوص نیت و جانفشانی بی مانند آن حضرت در روز عاشورا نسبت به فرزندپیامبر وخاندان او صلوات الله علیهم اجمعین چنان آن حضرت را بلند مرتبه نمود که بزرگترین مردان عالم وشهدای در راه حق به او راه نداشته,بلکه آرزوی مقامش را دارند.
در همین رابطه امام سجاد(ع)می فرماید:
"...ان للعباس عندالله عزوجل منزله یغبطه بها جمیع الشهداء یوم القیامه".
"...برای عباس در قیامت نزد خدای عزوجل مقامی هست که همه شهیدان از آن مقام حسرت می برند".
بیاییم در این روزها از باب الحوائج بخواهیم سرنوشت زندگیمان را حسینی کند.

ماخذ: گل محمدی آرمان، فریده، حسین بهشت موعود(مقتل)، ص 247

 

ارسال کننده: شبنم حبیبی نسب

[ ۱۳٩٠/٩/۱۳ ] [ ۸:۳٠ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

با سلام

امکان رویت پخش زنده اماکن مقدس، مسجد الحرام، مدینه منوره، حرم امام علی (ع)، حرم امام حسین(ع)،حرم حضرت عباس(ع)، کاظمین، حرم امام رضا(ع) و... در این وبلاگ فراهم شده است برای مشاهده ی موارد فوق به قسمت پایین وبلاگ مراجعه کنید.

                                                                                              التماس دعا

                                                                                              نژاد سبهانی

[ ۱۳٩٠/٩/۱٢ ] [ ٤:٤۱ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

 

اشـــــــــــــــــک است...که از دیدگانم خارج و بر گونه هایم جاری میشود...
اشـــــــــــــــــک است... که از درونم آگاه است آگــــاه...
هر گاه بغضی در گلو خفتـــــــه
اشـــــــــــــــک است که در چشمانم بی قرار است
و آرزوی باریدن را می کند...
اندکی تامل...
 می بارد بر گونه های تبدارم...
آری...
اشــــــــــــــک است...
                             اشـــــــــــــــــــــــک...
                                                               که در خلوت شبهای تنهائی فــــــاتح قلب من است...

 

دلنوشته:کفا کامدی

[ ۱۳٩٠/٩/۱٢ ] [ ۳:٥۸ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]
حدیث هفته

امام زمان(ارواحنافداه):"سلام بر آن لبهای از عطش خشکیده,سلام برآن گونه های خاک آلوده"

 

ارسال کننده:شبنم حبیبی نسب

[ ۱۳٩٠/٩/۱٢ ] [ ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]
 
خدایا!امروز,روزی مبارک وخجسته است;روزی که مسلمانان درجای جای زمین تو گردهم آمده اند.همه درحضورند;پاره ای آمرزش خواهند,پاره ای دیگر جوینده نعمت اندوبرخی به شوق دیدارند وگروهی نیزبیم عذاب دارندوتو نظاره گر نیازهاشان وبینا به حالشان هستی.
از این رو ازتو می خواهم که درپرتو بخشش وکرامت خود وناچیزی حاجتی که ازتو دارم,برمحمد ودودمانش درود فرستی!
 
ماخذ:امام سجاد(ع)،صحیفه سجادیه،ترجمه خلجی، محمدتقی ،ص385
 
ارسال کننده:شبنم حبیبی نسب
[ ۱۳٩٠/٩/۱۱ ] [ ٤:٠۱ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

Image Detail

 

فاصله هارا
یکی
یکی
نه یکی
نه ،نشد
فاصله هارا
یکی
یکی
نه یکی ...
نمیدانم چرا هرچه مینویسم درست نمیشود
فاصله هارا
یکی
یکی
ازسومی میترسم
همیشه نه یکی از آب در می آید
من- یکی
تو – یکی
کار من و تو نیست
سوم شخص مجهول - نه یکی-  است



ماخذ:http://radepaieashk.blogfa.com/post-16.aspx

 

ارسال کننده:کفا کامدی

[ ۱۳٩٠/٩/۱٠ ] [ ٩:٠٩ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]
 
  
کی می داند:

 


کی خبر از دل من دارد
کی خبر ازدل بی تاب من دارد
کی خبر از زخم های دلم دارد
کی خبر از درددل های دلم دارد
کی می داند دختر چه می خواهد
کی می داند یتیم سه ساله چه کم دارد
کی می داند زهرای حسین چه می گوید
کی می داند رقیه بهانه ی چه می گیرد
          وای بردلم.....وای بردلم.....
وای بر این دلم که چیزی از شما نمی خواهد
کی می داندچشم هایم فقط چه می بیند
کی می داند دستهایم را برای چه بسته اند
کی می داند بالای سرم چه کسی را می خواهم
کی می داند من الذی ایتمنی چه می گوید
کی می داند من از خدا چه می خواهم
        کی می داند....کی می داند.....
 
دلنوشته:شبنم حبیبی نسب
[ ۱۳٩٠/٩/٩ ] [ ۸:۳۱ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]
                                      
                                         مراببخش:
مراببخش که تو رادیرشناختم*مراببخش که خوب تو رانشناخته ام
مراببخش به واسطه گناهانی که کرده ام*مراببخش به واسطه گناهانی که هنوزمرتکب نشده ام
مراببخش به خاطرعهدی که شکسته ام*مراببخش به خاطرقلبی که بی تو تپیده است
مراببخش که قرآنم خاک خورده است*مراببخش ازظلمت وتاریکی محفلم
مراببخش که بی محاباتو راشناختم*مراببخش چون تورامی پرستم
مراببخش به حرمت اشکی که ریخته ام*مراببخش که نمازم قضاشده است
مراببخش که چشم هایم به غیرازتو چه هادیده اند*مراببخش که دستانم یاری که راخواسته اند
مراببخش که لب به سپاس تو نگشوده ام*مراببخش که سخنان بیهوده ای گفته ام
مراببخش که اهل کساء رانشناخته ام*مراببخش که بنده ی تونبوده ام
مراببخش که چه دلهایی که نشکسته ام*مراببخش که برای تو نگریسته ام
 
دلنوشته: شبنم حبیبی نسب
[ ۱۳٩٠/٩/٩ ] [ ۸:٢٧ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

ابـــــــری ترین زندگی
از آن من خــــــواهد بود
و بـاران همدمی جز من نخواهد داشت...
کمر به جنگ با خـــــورشید
خـــواهم بست...
اگـــــر...
اگر فراموش کنم

سفرت با آغاز باران خواهد بود...


 

دلنوشته: کفا کامدی

[ ۱۳٩٠/٩/۸ ] [ ۸:٤۱ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

Image Detail

خدایا منو ببخش اگه یه وقتایی فکر میکنم وظیفه ات هست که همه چیز رو بهم بدی و یه جورایی همیشه ازت طلبکارم
خدایا منو ببخش اگه بابت اون چیزهایی که بهم ندادی اون جور که باید شکرت رو به جا نمی آرم
خدایا منو ببخش که همیشه تو ناخوشی ها یادم می افته که یه خدایی هم دارم
خدایا منو ببخش که همیشه تو نمازم همه جا هستم الا در نماز
خدایا منو ببخش که همیشه برای همه چیز و همه کس به اندازه ی کافی وقت دارم؛ جز برای نماز خوندن و با تو بودن
خدایا منو ببخش که ساعتهای متوالی رو با دیگران می گذرونم ولی موقع نماز خوندن از همه ی مستحبات فاکتور میگیرم
خدایا منو ببخش که بهت اعتراض میکنم وقتایی که دستم رو با مهربانی می گیری و از پرتگاه نجاتم میدی
خدایا منو ببخش اگه همیشه به فکر رضای همه ی هیچ ها هستم؛ ولی به فکر رضای تو که همه هستی نیستم
خدایا منو ببخش که فکر کردن به هیچ ها ، غبار بر دلم نشانده تا نتوانم تو را بشناسم
خدایا منو ببخش اگه یه وقتایی تورو دشمن خودم میدونم و همه ی هیچ ها رو دوست خودم
خدایا منو ببخش اگه یه وقتایی یادم میره که تو خدایی و من بنده ات...

ماخذ:http://manopoone.blogfa.com/post-10.aspx

 

ارسال کننده: کفا کامدی

[ ۱۳٩٠/٩/۸ ] [ ۸:٠٩ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

 

حسین جان سلام

 

 

از پشت درهای عصیان از لابلای دردهای بیشمار نابندگی با تو سخن می گویم. شاید که امشب تو به حال من گریستن گیری. فرسخ ها دلم با تو بیگانه است اما عشقت برایم یک نشانه است. می دانم که می دانی و می شناسیم و می دانم که نمی دانم و نمی شناسمت.اما دعوی عشقت بر دلم داغ عطش نهاد تا پس از این آب را با طعم عشق بنوشم. به من بیاموز آن روز که با حق عهد بستی و طاغوت را به خون شکستی با او چه گفتی و او با تو چه گفت؟ که اینگونه تا به عمق دلها عهد ها را با عهد تو می سنجند.

ببخش اگر نام من نام عاشقانت را آلود و ببخش اگر خود را به تو گره زدم. شمع آفتاب کجا چراغ مرده کجا؟ امشب برایم دعا کن باشد که من هم روزی خدایی شوم و چون تو عهد با او بندم و دیگر از چشمانت شرم نکنم

برایم دعا کن... 

 

دلنوشته: امین نژاد سبهانی

[ ۱۳٩٠/٩/٧ ] [ ٩:۱٩ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

واسه رفتن به حرمش     هی خدا خدا کردم

واسه یک بار دیدنش       هر شب دعا  کردم

 

ارسال کننده: آیه کامدی

[ ۱۳٩٠/٩/٦ ] [ ۸:٤٩ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

 نمی خندد لبم
پر آشوب پر غصه دلم
پریشانم حیرانم نمی دانم!
کدامین مشکل را یاراست صبرم؟!
افتان و خیزان می آیم به سویت
تا نشینم در آن صحن خوش بویت
در باورم نمی گنجد کنارتو باشم
همه شرم است وجودم!
نگاهم را زنجیر به گنبدت کردم
چشمانم خیس تر از باران
دلم راسپردم به دستت
خود را به تو سپردم!
خدا را با تو زمزمه کردم
نماز شکر بگزاردم.سفره دل راباز کردم!
زمزمه کردم آقا جان!ای خوب من ای مهربان
می دانم می آیی گره از کارم بگشایی!
مهمان توام می دانم می آیی

شاعر و ارسال کننده: آیه کامدی

[ ۱۳٩٠/٩/٦ ] [ ۸:۱٦ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]
حدیث هفته:
 
پیامبراعظم(ص): "نگاه محبت آمیز به پدر ومادر عبادت است."
 
 
ارسال کننده: شبنم حبیبی نسب
[ ۱۳٩٠/٩/٥ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

 

می خواهم بنویسم
ولی ازچه بنویسم
ازکجابنویسم
ازکی بنویسم
ازمحرم
آری بازهم محرم است
بازهم شور وغوغاونینواست
بازهم کرب وبلاوحسین
بازهم تله زینبیه وزینب
بازهم ام البنین وعباس
بازهم رباب وعلی اصغر
بازهم سکینه ورقیه
آیامی شودبه همه آنهافکرکرد
گریه کرد_آه کشیدوفریاد زد؟
آیامی شودسکوت کرد؟
سکوت حسین درمقابل حرمله
سکوت زهرا درمقابل شمر
وسکوت زینب درمحرم...
پس این چه سکوتی است
که دراربعین شکسته می شود
وصدای زینب به عرشیان وفرشیان می رسد
  این چه سکوتی است

نویسنده:شبنم حبیبی نسب

[ ۱۳٩٠/٩/٥ ] [ ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

بازم محرم بازم درد و غم دوباره آمد

حرف دل من محرم اینه مهدی نیامد

تموم دنیا روی لبشون زخم زبونه

چونکه به دنیا گفتیم آقامون صاحب زمونه

منتظرم من تا که بیایی بدی نشونم

بگی که آقا از این گناهات چشم می پُشونم

غنچه اشکم از دوری تو زده شکوفه

عالم میدونه مهدی زهرا خیلی رئوفه

یوسف زهرا آقا کجایی وای از جدایی

امسال محرم تو مجلس ما آقا میایی

با ناله هایت امشب آقا رو اینجا بکشون

برا دیدنش روضه عمو عباس و بخون

اطفال من از تشنگی عباس دارن میمیرن

پیشم میان و از من سراغ آب و میگیرن

در راه برگشت جلوی اباالفضل و گرفتن

جای سالمی برای عباس باقی نذاشتن

فاطمه آمد بالای سرم وقتی فتادم

عباس صدا زد برادر من برس بدادم

وقتی که حسین دادشو دید در خون نشسته

با رفتن تو کمر حسین دیگه شکسته

شاعر: مجتبی احدی نژاد

ماخذ:http://ahadinejad.ir/?p=330

ارسال کننده:کفا کامدی

[ ۱۳٩٠/٩/٥ ] [ ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]
عبد صالح خدا(رجبعلی نکوگویان) مشهور به (جناب شیخ) و (شیخ رجبعلی خیاط) در سال 1262 هجری شمسی در تهران دیده به جهان گشود. پدرش (مشهدی باقر) یک کارگر ساده بود. هنگامی که رجبعلی دوازده ساله شد پدرش از دنیا رفت.1
 
 
مناجات همیشگی شیخ این جملات بودند:
 
"خدایا!ما رابرای خودت تعلیم وتکمیل وتربیت بفرما.
خدایا!پروردگارا!ما رابرای لقای خودت آماده بفرما" 2

 
ماخذ: 1-محمدی ری شهری، محمد ،کیمیای محبت،1382،ص1     
          2-محمدی ری شهری، محمد ،کیمیای محبت،ص198
 ارسال کننده: شبنم حبیبی نسب
[ ۱۳٩٠/٩/٤ ] [ ٤:٥٧ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

با سلام

ضمن تشکر از اظهار لطف خانم آیه کامدی، ما همچنان منتظر ارسال سروده های بیشتری از ایشان و دیگر دوستانی که مایل هستند دلنوشته ها و سروده های ادبی خویش را برای این انجمن ارسال کنند، هستیم. ضمنا دوستانی که مطالبی را برای این وبلاگ ارسال می کنند لطف کنند منبع و ماخذ مطلب را ارسال نمایند تا بطور ناخواسته دچار سرقت ادبی نشویم. علاوه بر این در حد امکان ماخذ از کتاب باشد. باز هم از همه دانشجویانی که با این انجمن همکاری نمودند تشکر و قدردانی می کنم. بدون همکاری شما هرگز این وبلاگ به این مرحله نمی رسید به گونه ای که برخی از شاعران و نیز دارنندگان وبلاگ های ادبی نسبت به این وبلاگ اظهار لطف نمودند.

 

                                                                                پیروز باشید

                                                                             امین نژاد سبهانی

[ ۱۳٩٠/٩/۳ ] [ ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین در گلو شکست

 


تا آمدم با تـــو خداحافظی کنم

 


بـغضم امان نداد و خدا...

 


در گلو شکست...

 



"قیصر امین پور"
 
ارسال کننده: بی نام
[ ۱۳٩٠/٩/۳ ] [ ۸:۳٢ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

ســــلام آقــــــا جانـــــم

این روزها گم شده ام

در میان دنیای بی تو

در میان همه هیچ ها

گلایه دارم آقا جانم

گلایه دارم

از این همه هیچی که به خاطر هیچ در آشوب است

از اینهمه هیاهو که برای نفس است
آقا جانم

شکوه آورده ام به نزدت

با باران چشمانم

و سوزی که قلبم را می فشارد

از فریب

از دوستی های پوشالی

یاران ادعایی

دلم گرفته از ابراز مهرهایی که

نامحرم نمی شناسد

علاقه هایی که به نام رویا

در معنویت ما می خلد

و

قلبی که زود باور می کند

و من

در این میان

شرمسارم از تو محبوبم

خجلم از باورهای دروغینم

و سپاسگزارم از همه عنایت تو

که

" هرچند خیلی زود دیر شد "


اما

از مستی کابوسی سخت

بیدار شدم

آقا جانم

ببخش که غمهایم را

در دستان مهربانت می گذارم

جز مهر تو را نمی شناسم

آقا جانم

ببخش که بر درب خانه ات بجز عشقت

کلامی دگر گفتم .....

آقا جانم

ببخش .....

مرا ببخش .....

محبوبم

مرا ببخش .....

جانانم

مرا ببخش .....

منبع:http://m-shorideh.persianblog.ir

ارسال کننده: کفا  کامدی

[ ۱۳٩٠/٩/۳ ] [ ۸:٢٤ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

 

 

آسمان آبـــی نیست
و دگر آوایـــی
بر نمی  آید از حنجره ای
با شــادی
همه دنــیا افسوس
هیــبتی غمناک است
چشم هر انسانی
تا ابد نمناک است
این نه از سنگدلی تقدیر است
نه ز  بد فرجامی این روزگار
این فقط به خاطر گم کردن یاد خداست.

 ارسال کننده: آیه کامدی

[ ۱۳٩٠/٩/۱ ] [ ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

دلم گرفته است 

 به کدامین دلیل مبهم؟

   دل تنگی همیشه ماندنی است

      راه فرار چیست؟

        ماندنی کیست؟ چیست؟

     شک و تردید پایانی ندارد

     خستگی ها ارامی ندارد

 همه و همه و همه

  به خود می نگرند

        گم شده ام در پس لبخند همیشگی ام

   مهربانی لکه ایست خشک شده

       امنیت گم شده خود را در کدامین تقدس بجویم؟

      انتها کجاست؟ سر اغاز کجاست؟

    از سردرگمی خسته ام

   جواب کجاست؟؟؟

 

ارسال کننده : کفا کامدی

[ ۱۳٩٠/٩/۱ ] [ ٩:٥٢ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

دو غزل زیبا ازسعدی

وقتی دل سودایی می رفت به بستان ها        بی خویشتنم کردی، بوی گل و ریحان ها

گه نعره زدی بلبل، گه جامه دریدی گل                       تا یاد تو افتادم، از یاد برفت آن ها

ای مهر تو در دل ها، وی مهر تو بر لب ها       وی شور تو در سرها، وی سر تو در جان ها

تا عهد تو دربستم، عهد همه بشکستم           بعد از تو روا باشد، نقض همه پیمان ها

تا خار غم عشقت آویخته در دامن                    کوته نظری باشد، رفتن به گلستان ها

آن را که چنین دردی از پای دراندازد                باید که فروشوید دست از همه درمان ها

گر در طلبش رنجی، ما را برسد شاید        چون عشق حرم باشد، سهلست بیابان ها

هر تیر که در کیشست، گر بر دل ریش آید             ما نیز یکی باشیم از جمله قربان ها

هر کو نظری دارد، با یار کمان ابرو                    باید که سپر باشد، پیش همه پیکان ها

گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش       می گویم و بعد از من گویند به دوران ها

 ××××××××××

 ای یـار  جفــا  کــرده ی  پـیــونـد  بــریـده!             این  بود  وفـا  داری  و  عهد  تـو  ندیده

در کـوی تـو معروفم و از روی تـو محـروم                گـرگ  دهـن  آلوده ی  یوسـف  ندریده

ما  هیـچ  ندیـدیم  و  همـه  شهـر  بگـفتند          افسـانه ی  مجنونِ  به  لیلی  نرسیده

در خـواب  گـزیـده  لـب  شیـریـن گـلـنـدام             از  خـواب  نباشد  مگر  انگشت  گزیده

بـس در طلـبـت کوشش بی فـایده کردیم             چون طفل دوان در پی گنجشک پریده

مــرغ  دل  صـاحـبـنـظــران  صـید  نکـردی              الا  بـه  کمـان  مهره ی  ابروی  خمیده

میل ات به چه ماند؟ به خرامیدن طاووس              غمـزت  بـه  نگـه  کردن  آهوی  رمیده

گـر پـای بـه در می نهم از نقطه ی شیراز            ره نیست تـو پیـرامن من حلقه کشیده

بـا دسـت بـلــورین تـو پنجـه نـتــوان کـرد             رفتیـم  دعـا  گفـتـه  و  دشنـام  شنیده

روی  تـو  مبـیـنـاد  دگـر  دیـده ی  سعدی              گر دیده به کس باز کند روی تو دیده…

ارسال کننده: شبنم حبیبی نسب

[ ۱۳٩٠/٩/۱ ] [ ٩:٥٢ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

هرمان هسه در دوم ژوئیه‌ی سال ۱۸۷۷ میلادی در شهر "کالو" واقع در "بادن- وورتمبرگ" زاده شد.پدرش از اهالی "استونی" در سواحل دریای "بالتیک" و مادرش، سویسی بود. پدر هرمان هسه، مدیریت سازمان انتشارات مبلغین [ =پیام گزاران ] پروتستان را به عهده داشت. مادرش دختر هند‌شناس سرشناس، دکتر"هرمان گوندرت" و مدیر اتحادیه‌ی ناشران "کالو" بود.

دوستت دارم که...(شعری از هرمان هسه )


دوستت دارم که...

چنین

دیوانه وار و نجوا کنان

شباهنگام به سوی تو آمدم

- که دوستت دارم -

و تا فراموشم نتوانی کرد

روانت را با خود بردم

با من است

روان تو

هم اکنون

برای من است

به تمامی

در خوشی ها

و

ناخوشی ها

و

هیچ فرشته ای

نخواهد توانست

تو را از

عشق سرکش و سوزان من

رهایی بخشد

ارسال کننده:شبنم حبیبی نسب

 

[ ۱۳٩٠/٩/۱ ] [ ٩:۳٩ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

صفحات اختصاصی
RSS Feed

ابزار وبلاگنویسان