انجمن ادبی دانشجویان دانشگاه پیام نور سوسنگرد
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

 چو بد کردی مباش ایمن ز آفات

که واجب شد طبیعت را مکافات

[ ۱۳٩٥/۱٢/٦ ] [ ۱:۱٤ ‎ق.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

حلول ماه رمضان مبارک باد

رمضان کریم خلفیات سطح مکتب

[ ۱۳٩٤/۳/٢۸ ] [ ۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

[ ۱۳٩٤/٢/٢٤ ] [ ۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

سال نو باز از راه رسیده و همه جا بوی بهار و سرسبز شدن می دهد لطیفه ایست شگفت این طبیعت پیرامون که در هر پژمردگی و خزانش دیباچه زایش و تازگی نهفته است و نیز در هر بهار و سرسبزی اشارت زمستان و دلمردگی به ودیعت نهاده شده است و این است حکایت زندگی. این روزها به میمنت بهار تلویزیون یادگار دوران کودکیمان (کلاه قرمزی ) را پخش می کندو دوباره کودک می شویم و پای صحبت های بامزه کلاه قرمزی می نشینیم و گاه وقتی آقای مجری شروع به نصیحت کردنمان می کند بجد باورمان می شود که کودکی بازگشته است اما زهی خیال باطل. هیچ چیز در سکون نیست همه در حرکتند همه در تکاپو از جاده عدم به هستی و هستی به عدمند.آری آقای مجری هم دیگر آقای مجری دوران کودکیمان نیست. با خودم فکر می کردم حیف آقای مجری پیر شده اما اندکی بیشتر که نگریستم دیدم که کودکیمان ، سادگی بچگانه مان، اشک ها و لبخندهای بی ریایمان همه و همه چقدر پیر شده اند.

 

دلنوشته: امین نژاد سبهانی

[ ۱۳٩٤/۱/۱۱ ] [ ٥:٥٤ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

قطره قطره اگر چه آب شدیم

ابر بودیم و آفتاب شدیم

ساخت ما را همان که می پنداشت

به یکی جرعه اش خراب شدیم

رنگ سال گذشته دارد

همه ی لحظه های امسالم

365 حسرت را همچنان می کشم به دنبالم

قهوه ات را بنوش و باور کن

من به فنجان تو نمی گنجم

دیده ام در جهان نما چشمی که به تکرار می کشد فالم

یک نفر از غبار می آید مژده ی تازه ی تو تکراری ست

یک نفر از غبار آمد و زد زخم های همیشه بر بالم

باز در جمع تازه ی اضداد

حال و روزی نگفتنی دارم

هم نمی دانم از چه می خندم

هم نمی دانم از چه می نالم

راستی در هوای شرجی هم

دیدن دوستان تماشایی است

به غریبی قسم نمی دانم چه بگویم

جز اینکه خوشحالم

دوستانی عمیق آمده اند

چهره هایی که غرقشان شده ام

میوه های رسیده ای که هنوز

من به باغ کمالشان کالم

چندی نیست شعر هایم را جز برای خود نمی خوانم

شاید از بس صدایشان زده ام

دوست دارند دوستان لالم کنند

تنهایی ام را با تو قسمت می کنم

سهم کمی نیست

گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست

غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصل ها را

بر سفره ی رنگین خود بنشانمت

بنشین غمی نیست

حوّا ی من  بر من مگیر این خود ستایی را که بی شک

تنها تر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست

آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم

تا روشنم شد در میان مردگانم

همدمی نیست

همواره چون من نه

فقط یک لحظه خوب من بیندیش

لبریزی از گفتن  ولی در هیچ سویت محرمی نیست

من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم

شاید برای من که همزاد کویرم  شبنمی نیست

شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را

در دست های بی نهایت مهربانش مرهمی نیست

شاید و یا شاید  هزاران شاید دیگر

اگر چه اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست

 

شاعر: محمد علی بهمنی

ارسال کننده: مستی

[ ۱۳٩۳/٩/٢٩ ] [ ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

 

[ ۱۳٩۳/۸/۱٠ ] [ ۳:۳٩ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

بی خبر از هم دگر اسوده خوابیدن چه سود                  بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود

زنده را تا زنده است باید به فریادی رسی                        ورنه بر سنگ مزارش اب پاشیدن چه سود

گـر نرفتـی خانه اش تا زنـده بــود                           خانه ی صاحب عزا تا صبح خوابیدن چه سود

گر نپرسی حال او تا زنده است                                   گریه و زاری و نالیدن برای او چه سود

زنـده را در زنـدگـی قـدرش بـدان                                  ور نه مشکی از برای مرده پوشیدن چه سود
 

 

 

ارسال کننده: غزال دیوانی

[ ۱۳٩۳/۸/٦ ] [ ٩:۳٩ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

پاییز فصل اندوه های کودکانه، رقص برگ های نیمه جان بر عرصه باغچه تابستان که آهنگش را خش خش برگهای زیر پای رهگذر می نوازد.

شاید بوی مهر، بوی دبستان را هرگز نتوان از واژه ی پاییز جدا کرد. گویی سرشت پاییز را با مرگ و زندگی توامان بافته اند. فصل مرگ بازی های کودکانه، غوغا و آشوب کوی و برزن و نیز فصل زایش دانش، شور و شوق دیدن همشاگردی ها 

 

ارسال کننده: امین نژاد سبهانی

[ ۱۳٩۳/٦/٢۸ ] [ ۸:٥٢ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

 

ارسال کننده: مستی

[ ۱۳٩۳/٦/٧ ] [ ٩:۱٢ ‎ب.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

سختی ها تراش زندگی هستند .این که تو ازشون تراشیده دربیای یا شکسته به خودت بستگی داره…

 

ارسال کننده: مستی

[ ۱۳٩۳/٦/٢ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

خدای من؛ دست و بالم از حرف خالی ست؛ هر چه هست، تویی؛ و تو حرف نداری … . . . تنها، تنهایی عامل نا امیدیست، تنها، خستگی روح، عامل کناره گیریست، و تنها، بی همزبانی عامل همٌ و غم و درد است… پس دنبال کسی باش که شادی را در دلت جریان بیندازد، دردهایت را بفهمد و تو را درک کند… دنبال کسی نباش که همیشه امیدت را نا امید کند، همیشه تو را به سخره بگیرد و از همه بدتر غرورت را زیر پا له کند… حواست باشد، حواست باشد که بازی زمانه، گرفتار اندوهت نکند…

 

ارسال کننده:مستی

[ ۱۳٩۳/٦/٢ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

دختر گوشه ی پیراهن مادر را کشید و گفت : مامان کی برام کاپشن می خری ؟ مادر به چشمان معصوم دختر نگاه کرد و گفت : هر وقت برف بیاد . دختر امیدوارانه به دانه های ریز برف نگاه کرد . گوشه ی پیراهن مادر را کشید و گفت : مامان داره برف میاد بریم کاپشن بخریم ؟! مادر این بار به عکس پدر، روی تاقچه نگاه کرد و گفت : الان که داره برف میاد . باشه هر وقت بند اومد …………………………………… یادمان باشد در اوج خوشی، بنده ای را فراموش نکنیم که در شبهای سرد زمستان، تنها همراهش اندوه و سرماست…

 

ارسال کننده: مستی

[ ۱۳٩۳/٦/٢ ] [ ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

در این دنیا ازدو راه می توان موفق شد: یا ازهوش خود یااز نادانی دیگران «لابر ویز»
شاید رسم روزگاروما مردم این شده که: هیچ موقع به داشته هامون فکرنمی کنیم وفقط وفقط حسرت نداشته هامون رو می خوریم.
از ریسک کردن در زندگی نهراسید اگر شما برنده شوید ، شما برنده خواهید شد .اگر فرصت را از دست دادید،شما یک راهنمای خوب هستید.
مهم بودن رو فراموش کن!
تیتر روزنامه های یکشنبه ،زباله ی روز دوشنبه است...
گوته می گوید: «اگر ثروتمند نیستی مهم نیست،بسیاری از مردم ثروتمندنیستند» ، « اگر سالم نیستی ، هستندافرادی که با معلولیت وبیماری زندگی می کنند» ، «اگر زیبا نیستی برخورد درست با زشتی هم وجود دارد» ، «اگر جوان نیستی ،همه باچهره پیری مواجه می شوند» ، « اگر تحصیلات عالی نداری با کمی سواد هم می توان زندگی کرد» ،اگر قدرت سیاسی ومقام نداری ، مشاغل مهم متعلق به معدودی از انسان هاست » اما ، اگر عزت نفس نداری » هیچ نداری.

 

ارسال کننده: م

[ ۱۳٩۳/٥/۱٩ ] [ ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

 

لا أبکیک نایفة محمد فرج الله

لا یبکی قلبی علیک و قد فارقت الحیاة و ملعقة الإفطار بیدک

لا أبکیک وأنت تفطرین على موائد السماء مع الأحبة والأصحاب

والله أبکی العرب والمسلمین

أبکی نخوة ضاعت وأبکی قبائل الجاهلیة إذ عادت

البرغل ما زال ساخناً والدم المسکوب کذلک

لم یقتلک الصهاینة فحسب قتلک عربان الخلیج وعشائر الناتو

بئس الحیاة حیاة الذل

ونعم الصحبة مع نایفة محمد فرج الله


×نایفة محمد فرج الله مسنة من غزة قتلها الصهاینة بغارة وهی تفطر ومازلت الملعقة بیدها×

 

ماخذ: سایت اسواق المربد

ارسال کننده: م

[ ۱۳٩۳/٥/۱ ] [ ٤:٠٩ ‎ق.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]

[ ۱۳٩۳/٤/٢۸ ] [ ۳:۳٤ ‎ق.ظ ] [ امین نژادسبهانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

صفحات اختصاصی
RSS Feed

ابزار وبلاگنویسان